مثل کودکان هنوز با تو حرف میزنم...
به نام خدا
سلام به همه. آقا امشب شب دوم از شبهای قدر است؛ سفارش نکنم دیگر...
آدم دربارۀ رمضان میماند چه بگوید؛ انصافاً روزهداری توی این شرایط سخت است، حالا باز ما توی یزد صِرفاً گرمای سخت داریم، خیلی دل میخواهد آدم توی اهواز و آبادان و شهرهای اطراف، با خدا درصد شرجیبودن هوا علاوه بر گرما، روزه بگیرد.
از یکطرف این هست، از یک طرف هم خب هر ماهی که مثل رمضان نیست که! آدم میماند چه بگوید، واقعا.
طولش ندهم زیاد؛ برای امشب شعر یکتکّۀ درست درمان نداشتم، یکسری شعر عربی از سفینۀ «انیس الخلوة و جلیس السّلوة» مینویسم، گمان میکنم قبلاً دربارۀ خودِ این جنگ چیزی نوشتهباشم، یعنی تا جایی که یادم هست، شعری از آن نوشتهام و خب به مناسبت احتمالاً حرفی هم دربارهاش زدهام.
خلاصه، وضعیّت ما شب بیست و یکم ماهمبارک این است؛ دعا کردن برای بقیّه که دلیل لازم ندارد...
خداحافظ همه، سیّدرضا موسوی هفتادر 
الهی لک الحمد الذی انت اهله
علی نعمٍ ماکنت قطّ له اهلا
فان زدت نقصیراً تزدنی تفضّلاً
کانّی بالتقصیر استوجب الفضلا(ص 159ر، بدون ذکر نام گوینده)
خدایا، سپاسی(که شایستۀ آن هستی) نثار تو باد
به خاطرِ نعمتهایی که تاکنون شایستۀ آنها نبودهام
(پس)هنگامی که من کوتاهیِ بیشتری کردم، تو فضل و بخشش بیشتری کردی
گویا من، با کوتاهیِ خودم موجبِ بخشش تو شدم.
النّاس من جهة التّمثال اکفاء
ابوهم آدم و الام حوّاء
فان یکن لهم فی اصلهم شرفٌ
یفاخرون به فالطّین و الماء
ما الفخر الّا لاهل العلم انّهم
علی الهدی لمن استهدی ادلّاء
و قیمة المرء ما قد کان تحسنه
و الجاهلون لاهل العلم اعداء(ص 160ر، من کلام امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه)
مردم از جهتِ ظاهر، مانند هم هستند
پدرشان «آدم» و مادرشان «حوّا» ست
پس اگر در اصل و ذات خود شَرَفی نداشتهباشند
که به آن افتخار کنند، خاک و آباند(چیزی بیشتر از خاک و آب نیستند)
فخر، فقط برای اهل علم است، زیرا آنها
راهنمایانی به سمت هدایت هستند، برای کسی که هدایت میجوید.
و قیمت انسان، به اندازهای است که احسان میکند
و افراد نادان، دشمنِ اهل علمند...
به نو کردن ماه بر بام شدیم... ما!