آن خواننده!

لطفا ابتدا این پست را نگاه کنید. مال یک دو ماه قبل است.

حالا یک ماه بعد است و این خواننده آهنگ "نقی" را خوانده است. آهنگ را شنیده اید احتمالا. به شخصه مخالف این آهنگ و این گونه اقدامات هستم هرچند معتقدم ما برای هنر و هنرمند مرز و محدوده هایمان باید وسیع باشد.اما تا کجا؟ هنوز نمی دانم دقیقا. دوست دارم نظر همقطاران ادبی خود را بدانم.

(لطفا در کامنتها از آوردن اسم این خواننده خود داری کنید تا پیج رنک گوگلش بالا نرود.)

پشیمانی

پرستاری در یکی از بیمارستان های استرالیا که ویژه نگهداری از بیماران در شرف مرگ بوده، بر اساس گفته های بیماران در آخرین لحظات عمر عمده ترین موارد پشیمانی و حسرت آنان را جمع آوری و دسته بندی کرده است.
به گفته وی متداول ترین مورد پشیمانی افراد این بوده « ای کاش آنقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم.»
این پرستار به نام «برونی ویر» آخرین گفته ها، آرزوهای بربادرفته و حسرت های این افراد را ابتدا در وبلاگ خود منتشر کرد. مطالب این وبلاگ چنان مورد توجه قرار گرفت که وی براساس آن کتابی نوشته است به نام «پنج پشیمانی عمده در لحظه مرگ».
«برونی ویر» در کتاب خود اشاره می کند که اکثر افراد در لحظاتی که در انتظار مرگ هستند، دید بسیار دقیق و روشنی راجع به زندگی خود و زندگی به طور کلی پیدا می کنند و کسانی که هنوز عمری برای آنها باقی مانده با توجه به این مطالب شاید بتوانند از تجارب دیگران بیاموزند.
وی می گوید که وقتی از این افراد در مورد اشتباهات، آرزوهای برباد رفته و یا موارد پشیمانی سئوال می شد اکثر آنها به موارد مشابهی اشاره می کردند.
روزنامه گاردین چاپ لندن، برمبنای گفتگو با نویسنده این کتاب فهرست پنج مورد عمده از پشیمانی در لحظه مرگ را به طور خلاصه منتشر کرده است:
۱- ای کاش من شهامت آن را داشتم که زندگی خود را به شکلی سپری می کردم که حقیقتا تمایل من بود و نه به شیوه ای که دیگران از من انتظار داشتند. این موضوع یکی از عمده ترین موارد پشیمانی درمیان اکثر افراد بوده است . وقتی که لحظات پایانی زندگی فرا می رسد بسیاری از افراد به خوبی درمی یابند که بخش عمده ای از آمال و آرزوهای خود را عملی نکرده اند. آنها در می یابند که دلیل مرگ آنها تا حد زیادی به تصمیم هایی که در طول زندگی گرفته اند بستگی داشته است. سلامت شاید بزرگترین منبع آزادی و آزادی انتخاب است و معمولا افراد تا زمانیکه زندگی آنها به خطر نیافتاده  قدر این نعمت را نمی دانند.
۲- ای کاش من اینقدر سخت و طولانی کار نکرده بودم. معمولا بیماران مرد از این نکته شکایت داشتند. آنها دوران کودکی فرزندان و همدهمی با همسر خود را به خاطر ساعات کار طولانی از دست داده بودند. ولی در مورد نسل قدیم که درصد کمتری از زنان شاغل بوده اند این موضوع کمتر در میان بیماران زن رایج بود. تمام مردانی که در بستر مرگ با آنها صحبت شده از سپری کردن ساعات و روزهای طولانی در محیط کار پشیمان بودند.
۳- ای کاش من شهامت بیان احساسات خود را داشتم. بسیاری از افراد درمقاطع مختلف زندگی و یا در شرایط گوناگون برای حفظ مناسبات مسالمت آمیز با دیگران از بیان صریح احساسات خود طفره می روند. به همین خاطر زندگی آنها از آن چیزی که واقعا باید باشد فاصله می گیرد و یا آنها هیچگاه آن کسی نخواهند شد که آرزو و یا توانایی آن را داشته اند. بسیاری از افراد تحت تاثیر تلخکامی و یا ناکامی های ناشی از مماشات با دیگران و محیط ، به بیماری های جدی مبتلا می شوند.
۴- ای کاش تماس با دوستان را حفظ کرده بودم. خیلی از افراد تا لحظات پایانی عمر قدر دوستان خوب و یا حفظ تماس با دوستان قدیمی را نمی دانند و معمولا در فرصت کوتاه قبل از مرگ امکان جستجو و پیدا کردن این دوستان قدیمی فراهم نیست. بسیاری از افراد چنان در زندگی خود غرق می شوند که به سادگی تماس با دوستان را فراموش کرده و یا کلا حذف می کنند. بسیاری در لحظات پایان عمر خود از اینکه برای دوستی و روابط خود ارزش کافی قایل نبوده اند دچار پشیمانی می شوند.
۵- ای کاش به خودم اجازه می دادم که شادتر باشم. این مورد از پشیمانی در کمال تعجب بسیار عمومیت دارد. بسیاری از افراد تا لحظات پایانی عمر خود متوجه نشده بودند که شاد بودن در حقیقت یک انتخاب است. بسیاری سالیان عمر خود را با تکرار عادات و الگوهای همیشگی زندگی خود طی کرده بودند. بسیاری به اصطلاح « آرامش» ناشی از تکرار الگو و عادات همیشگی را بر تغییر ترجیح داده بودند. و این هراس از تغییر هم جنبه های فیزیکی و هم جنبه های احساسی و عاطفی زندگی را شامل می شود.

پی نوشت: واقعا خدا رو شکر که هم خوب کار میکنم و هم خوب درس میخوانم و هم کاملا طوری رفتار کرده ام و می کنم که این حسرتها را آخر عمر نداشته باشم.:) شما چطور؟

سوتی!

سلام! سال نو مبارک! خوبید بچه ها؟

خاله بنده دیشب عکسهای فیس بوکمون رو دیده بودند و زنگ زدند از من بازجویی! :) که اینا کی بودن و چرا رفتی دربند و اینها! این شد که خاطرات برای خودم هم مرور شدند. دیشب به ذهنم رسید که من توی دوره کم سوتی ندادم! و دوستان دیگر هم! حالا که گذشته بد نیست یه مروری بکنیمو سوتیهامونو بگیم: من خودم چون لیست بلند بالایی! از سوتی دارم + یکی دوتا دیگه که خیلی با حال بودن به نظرم رو می نویسم: (رمز مطلب: استاد محبوب دوره! با استاد خوشتیپ دختر کش اشتباه نگیرید! :)) )

ادامه نوشته

مطلب دسته جمعی!

سلیم!(کودک درونم هوس کلاه قرمزی کرده! این همون سلامه!) خوفید؟ میگم که من کلی مطلب آماده کرده بودم بذارم اینجا دور هم بخونیم آقای مرجی اجراشون کنه و خوش بذگره! ولیا! بعدش گفتم این پستو میذارم هرکسی بیاد یه کامنت بده تا بشه یه مطلب. چه کامنتی؟ هولم نکنید میگم خف! یه جمله راجع به سال قبلیییییش یکیم راجع به بهدیه! فک کنم خوف بشه. اولیشم خودم میذارم

مبارک

محمد جان تولدت مبارک! :****

اعلامیه شماره دو سازمان حمایت از حقوق مردان

سلام!خوبید بچه ها کلا؟یه مطلب طنز گذاشتم که اصلش مال مجله کشیدس(+)

لطفا بحث را جنسیتی هم نکنید! بنده پیشاپیش اعلام میکنم غلط کردم!:) ;) 

متوجه شدم بعضی بچه های دوره از من گویا خیلی بدشون میاد! :) خب من از کارایی که احیانا در حقشون کردم و مطمئنم عمدی نبوده عذر میخوام! امید آنکه ببخشند!

عید همه هم مبارک! سیداش پولارو رو کنن!

راستی! مطلب در مورد مسئله بیکاریه

 

اعلامیه شماره دو سازمان حمایت از مردان:

بسم الله و بالله و نحن احباء رجال الله!

ای ملت مردان،ای قوم خفته و مرده در چنگالهای ظلم زنان، ای محرومان همیشه تاریخ، اینبار نیز در این برهه حساس از زمان که زنان به آخرین سنگر مردانگی شما تاخته اند بپاخیزید! از اول تاریخ تاحالا که کاری نکردید!ایندفعه زودباشید تا از دست نرفتیم!

مردان! آیا واقفید که زنان این بار و در آخرین حمله مهلک خود عزم جزم نموده اند تا ما مردان را از شغلهایمان بیرون بیاندازند و از کار بی کارمان کنند؟ این قوم سفاک و بیرحم!حاضر شده اند تا به ازای هر میزان مزدی،هرچقدر هم کم، به سراغ مشاغل مختلف رفته و عده ای مرد خودفروخته نیز آنان را استخدام نموده اند.

مردان بهوش باشید که در صورت ادامه روند فعلی آنها ما را از صحنه روزگار حذف خواهند کرد،زیرا که اگر ما کار نکنیم و شغلی نداشته باشیم،خانه داری هم که بلد نیستیم، دیگر به چه کار آنها می آییم؟پس بناچار مارا از دم تیغ گذرانده و دنیا در چنگالهای این بی مروتان اسیر خواهد شد.

ای مردان! نگذارید زنان بر سر شغلهایشان حاضر شوند،حالا به هرروشی که میتوانید. اعم از:

1-ندادن سویچ ماشین(جراتش را می دانم ندارید! پنچر هم که بکنید ماشین را خودتان مجبورید پنچریش را بگیرید!پس مورد یک را بیخیال!)

2-استفاده از اختیارات شوهرانه و امر کردن به ماندن در خانه(این مورد رو هم که جراتش را ندارید!)

3-زبان بازی و قربان صدقه رفتن. میتوانید به آنها بگویید راضی نمیشوید به سرکار بروند و خسته شوند(این روش هم متاسفانه لو رفته است!)

4- بدلیل آنکه روشهای قبلی ناکام هستند، از آنها تمنا کرده و خواهش کنید نروند با هر میزان حقوقی سر کار! به آنها بفهمانید(گرچه محال است!) مخالف آزادی آنها نیستید ولی آنها سر کار بروند شما بیکار میشوید و خانه داری هم که بلد نیستید!

و در نهایت باید بگویم مطمئن باشید آینده از آن ما مردان فاتح و قوی! و پیروز است!

و من الله القدرت!


باید خدا هم با خودش رو راست باشد/وقتی که میداند خدای هیچکس نیست....

گاری سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهت خیابان افتاد

سیب‌ها ریخت كه از مرد نماند چیزی
جوی پرشد كه دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن كوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یك دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه‌ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد

گره مشكل او دست خدا باز نشد
كار او باز به یك مشت مسلمان افتاد

او كه عاشق‌تر از آن بود كه دانا باشد
سر و كارش به همین مردم نادان افتاد

غم نان، كاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسید
از خدا دست كشید و پی شیطان افتاد …

محمد حسین بهرامیان

استخوان لای زخم!

پیش نویس: کلا زدم تو کار طنز! شما هم مارو این روزها دعا بفرمایید متشکر میشویم! شدیدا کارمان گیر است! بعدا با هم حساب میکنیم!


تصویری بخوانید!

استخوان لای زخم!

 

 

 

اپیزود اول:تصادف

 

شالاااااپ! تارق! توووووپ! تلپ!

- وای! آخ! مردم، مردم!

هجوم مردم بسمت صحنه تصادف. همه فوضولیشان گل کرده است. عده ای نظرات دکترانه میدهند. عده ای هم مشغول بررسی صحنه تصادفند. تعداد زیادی ماشین وسط خیابون پارک کرده اند.

راننده خاطی خطاب به فرد مجروح: آقا چیزیت شده؟

مجروح: (اول نگاه عاقل اندر سفیهی میکند!) نه! می خوای شما چک کن ببین یه وقت ماشینتو خرد نکرده باشم! مرد حسابی کوری و کر که نمی بینی له شدم؟ و نمیشنوی دارم ناله میکنم؟ وااااااااااي آخ!

حالا همینطور قضیه را یک ساعتی کش بدهید تا آمبولانس محترم و پلیس گرامی برسند....

 

اپیزود دوم:در آمبولانس

بیبو بیو(این صدای زمینست!)

-آقا برید کنار! مصدوم کجاس؟

-آخ وای! مصدوم منم!

-خب. آقا نگران نباش. شما هیچیت نیس! بیا مهرداد(دستیار دکتر آمبولانس) سر بیمار را بگیر بندازیمش تو آمبولانس.

-آقا! برانکارد کو؟ اگه کمرم شکسته باشه چی؟

- مهرداد! یه چیزیم بذار تو دهنش حرف نزنه!

مجروح را دونفری سرش را میگیرند و می خوابانند کف آمبولانس(اگر پرتش نکنند!) آمبولانس حرکت میکند...

-مهرداد! یه چایی بده بینم!

- اوم!اوم!اوم! (این صدای مجروح است که یک جوراب در دهنش گذاشته اند خیلی حرف نزند!)

آمبولانس به بیمارستان میرسد.....

 

اپیزود سوم: پذیرش

راننده خاطی همراه با آمبولانس به بیمارستان می آید.

یک خانم پرستار ترگل ورگل که پشت پیشخوان پذیرش ایستاده. خطاب به دکتر آمبولانس: این چیه؟

-این مجروحه!از تو یک تصادف جمعش کردیم!

مجروح: اوم اوم اوم!

پرستار: جورابو از دهنش در بیار ببینم چی میگه!

جوراب را در می آورد.

مجروح:آخیش! داشتم خفه میشدم! آآآآآخ! وااااای! تصادف کردم!در ضمن "این" برای اشاره به موجودات غیر انسان بکار میره خانم پرستار!

پرستار: سااااکت! اینجا بیمارستانه! آه و ناله راه انداختی! جورابو بذار دهنش ببینم!

جورات را دهن بیمار میگذارند!

پرستار خطاب به راننده خاطی: تو زدی بهش؟

راننده: بله!

پرستار: خاک تو سرت! الا بیا این فرم ها رو پر کن یک ملیونم برو بده صندوق!

راننده: یک ملیون؟ نه خانم! میبرمش یه بیمارستان دیگه! بعد هم مریض را بلند میکند می برد می اندازد توی ماشینش! راهی یک بیمارستان دیگر میشود! اما همه جا باید کلی پول بدهد! حالا مریض دیگر شدیدا حالش بد شده و جوراب هم دارد خفه اش میکند. پس راننده یک تصمیمی میگیرد....

 

اپیزود چهارم: بیابان

 

راننده مجروح را که دیگر هم اکنون کاملا بی حال و درب و داغون است! کنار اتوبان رها میکند! چند روز ساعت بعد عده ای مصدوم را می یابند. متاسفانه مرده است!علت مرگ هم خفه گی اعلام میشود!و به گزارش پزشکی قانونی مقتول تنها چند خراش سطحی داشته است که حاکی از یک تصادف نرم می باشد.یکی دو هفته روزنامه ها شلوغ میکنند و قاضی قول میدهد پی گیری کند. بعد از تحقیقات به این نتیجه میرسند که خود مجروح مقصر است! بله! میخواست اینقدر برای چند زخم سطحی آه و ناله نکند! حالا چشمش کور بمیرد!

پی نوشت: همین مطلب در کشیده