به یاد کلاغ ها!
![]()
1
حال تون خوبه؟ شهرستانیا خوبن؟ دل تون برای شهرتون تنگ شده؟
عاخی! :) این کلاغایی که میان پشت این پنجره قار قار می کنن به خاطر شماهاست ها!
دارن باهاتون هم ذات پنداری می کنن!!!
2
دکتر جعفری: دکتر پورنامداریان اومده بودن؟
ما: بله :)
د.جعفری: از اون کتابی که براتون آوردن یه 100 صفحه برای امتحان تون بخونین!
ما: کدوم کتاب؟ کتاب نیاورده بودن که!
د.جعفری: من که می دونم براتون کتاب آوردن. فکر کردین این کلاغا پشت این پنجره چی کار می کنن؟!! دادن خبرشو بهم :)
پ.ن: واقعا همون قدری که دکتر جعفری غصه تونو می خورد دل تون واسه شهراتون تنگ شده بود؟!! :))))
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت 3:24 توسط آیسان
|
به نو کردن ماه بر بام شدیم... ما!