سلام بر ادیبان بیست و سومی :)

خوبین دوستام؟

تابستون­تون خوبه؟

خـــُـُـُـُــب چی بنویسم که ثابت بشه من زنده­ام؟

اصن چرا هر کی پا می­شه میاد اینجا فوت فوت می­کنه؟ شماها خرافاتی نبودین که! :دی

داشتم بوستان می­خوندم یه دفعه یاد اولین امتحانم تو دانشگا تهران افتادم. اولین امتحان مزخرف­ترین ترم کارشناسیم بود. سر هر کلاسی نشسته بودم. همه کتابامم نصفه نیمه مونده بود. تازه اولین بارمم بود که می­خواستم دو تا امتحان تو یه روز بدم. قرار بود برای رستم و سهراب­مون جلد دوم شاهنامه خالقی رو بخونیم با کلی چیز دیگه(یا آزادیان!) برای بوستان­مونم همون چهار هزار بیت آقای سعدی که می­شد یه چیزی حدود ده هزار بیت شعر در وزن زیبای فعولن فعولن فعولن فعل! با سلام و صلوات مکرر بر روح پرفتوح جناب شیخ اجل که شبی زیت فکرت همین جوری برای خودش همی می­سوختیده و حتما اون خصم بیچاره­ای که اون شب بالشش رو سنگ کرده بوده هم من بوده بودم و در راستای لطیف شدن جو شب امتحان رو میزم متقارب مثمن محذوف رو ضرب گرفته بودم که رسیدم به بخشی از توضیحات استاد بزرگوار عزیز آقای یوسفی. نوشته بود: چنین است در سایر نسخه ها!

+شب امتحان آدم از ترک رو دیوارم خنده­ش می­گیره خب!