بهار در جنوب شرقی ایران...
دیوان شهریار دم دستم نیست،ولی دارم کاری درباره دکتر حمیدی شیرازی میکنم.اشعار زیبایی از او در اشک معشوق و فنون شعر-دوتا از کتب معروفش-هست.این شعر را از فنون شعر مینویسم که شعر جالبیست.
سال نو همگی مبارک،دعای سالی خوب و پرخیر برای همه،و طبق عادت همیشگی خداحافظ همه! سیدرضا موسوی هفتادر ![]()
گر اسیر تو ام و بسته بند دگرانم
دل بیرحم تو انداخت در این بارگرانم
خار بی برگ و بری بودم و صد غنچه پنهان
کندی از باغ و نشاندند به باغی دگرانم
گفتمت این همه ارزان مدهم زآنکه بیرزم
گفتی ارزانتر از اینم که دهی باز گرانم!
خون دل خوردم و شاخه زدم و ریشه دواندم
غرق گل گشتم و صد نرگس شهلا نگرانم
سالها جز تو نخواندم بر خود سیمبری را
طعن کردی که نخواهد تنی از سیمبرانم!
تو چه کردی؟تو گلی کندی و خار بنشاندی
آنچه خلقی همه یکرویه برآنند برآنم!
سوختم شمع صفت عمر و جهانی به تحیّر
که چرا با همه گل در غم یک گل نگرانم!
همه شب بود و من و طعنه و این ناله پنهان
که اگر خلق نه کورند،من از بی بصرانم
پرده از روی تو ناچار به صد نغمه دریدم
تا بسوزند و تو پنداشتی از پرده درانم
عاشق کینه ورم دانی و داند همه مردم
گر تو بیداد گری یا که من از کینه ورانم
گرچه ای آرزو از دیده چو اشکیم براندی
من به دنبال تو ای عمر،بجز اشک نرانم...
به نو کردن ماه بر بام شدیم... ما!